به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، تاریخ نشان داده است که جامعه فقط با قانون مدیریت نمی شود، بلکه برای عبور از بحرانهای مادی و رسیدن به کمال معنوی نیازمند راه حلی است که نه تنها ابعاد مادی او را مدیریت کند بلکه به ابعاد وجودی آن هم توجه داشته باشد و مساله غدیر و ولایت مصداق حقیقی این راه حل است.
امروزه با حوادث اخیر نظیر جنگ تحمیلی سوم و انتخاب سومین رهبر معظم انقلاب که رخ داد بازخوانی اهمیت ولایت و ولی ضرورتی دوچندان پیدا کرد که چرا جامعه برای هدایت خود نیازمند یک ولی است و صرف مدیریت اداری نمی تواند جامعه را به هدف غایی برساند.
در این راستا گفتوگویی با استاد حوزه علمیه خواهران داشتیم.
ریحانه حقانی در رابطه با تفاوت ولایت و مدیریت صرف اداری جامعه گفت عنوان کرد: برای بیان تفاوت این دو مساله، باید دو سطح از زیست انسانی را از یکدیگر تفکیک کرد: سطح «معیشت» و سطح «وجود».
وی افزود: مدیریت اداری، به مثابه یک تکنیکِ برآمده از خرد ابزاری، تماماً در خدمت تنظیم سطح معیشت است. غایت آن، بهینهسازیِ فرآیندها، افزایش کارایی، تأمین امنیت و توزیع نسبتاً عادلانه منابع مادی است. این عقلانیت، انسان را در هیئت یک «سوژه اقتصادی-حقوقی» میبیند؛ موجودی که نیازهایش در دایره مادیات، قراردادها و قوانینِ وضعی تعریف میشود. مدیریت اداری، حداکثر میتواند یک جامعه را بسازد، اما از پاسخ به پرسشهای بنیادین هستیشناختیِ انسان عاجز است.
استاد جامعه الزهرا(س) ادامه داد: انسان، اما، یک «هستیِ خودمتَعالی» است. او تنها برای بهتر زیستن خلق نشده، که برای «به تعالی رسیدن» فراخوانده شده است. در اعماق وجودش، گرایش به معنا، حقیقت و کمال مطلق (قرب الهی) نهفته است. این نیازهای وجودی را نمیتوان با بخشنامه و سازوکار اداری پاسخ گفت. ولایت، در همین نقطه، ضرورت مییابد.
پژوهشگر حوزوی اضافه کرد: ولایت، هنر تغییر درونی انسانها و هدایت باطنی جامعه است. ولیّ، تنها یک «مدیرِ عادل» نیست؛ یک «مرشدِ عالم» و «پدر معنوی» امت است.
وی تصریح کرد: از منظر معرفتشناختی، مدیر اداری صرفاً به علمالحصولی و تجربه بشری تکیه دارد، که همواره در معرض خطا و نسبیت است. ولیّ، اما، افزونبر آن، از علم لدنی و چشمهای از حکمت که به وحی و عصمت متصل است، سیراب میشود. این تفاوت کلیدی، دو نتیجه دارد:
حقانی ادامه داد: نخست، مدیریت اداری ممکن است مرتکب ظلمی ساختاری شود بدون آنکه تشخیص دهد، چراکه محاسباتش محدود به دادههای مادی است. اما ولایت، با بصیرتی نافذ، ریشههای ناپیدای فساد و کژی را مینگرد.
استاد حوزه علمیه خواهران اضافه کرد: دوم و مهمتر، یک نظام اداریِ صرف، انسانها را در همان سطح شهروندانِ برابر در برابر قانون، نگه میدارد، حال آنکه ولایت میخواهد از این ماده خام، «انسان کامل» بسازد.
وی بیان کرد: به همین دلیل است که در منطق قرآن، اعلام ولایت، اِکمال دین و اِتمام نعمت خوانده میشود. دین بدون ولایت، یک سلسله احکام عبادی و اخلاقیِ فردی است که فاقد یک «ستون فقرات اجرایی و تفسیری» برای اداره جامعه به سوی کمال است. ولایت، ضامن جریان داشتن روح دین در کالبد تاریخ است. بنابراین نیاز به ولایت، نه یک نیاز رفاهی، که یک ضرورت وجودی برای تحقق کامل انسانیتِ انسان و حرکت جمعی او به سوی «حیات طیبه» است.
حقانی در تفاوت ولایت و حاکمیت سیاسی گفت: تفاوت این دو تفاوت از حقیقت ذومراتبِ ولایت است که نباید آن را با یکی از شئونش، یعنی حاکمیت سیاسی، این همان کرد. تفاوت این دو، تفاوت میان «ذات» و «عرض»، یا «علت» و «معلول» است.
تفاوت در منشأ و ماهیت (هستیشناسی)
وی اظهار کرد: حاکمیت سیاسی، پدیدهای است برآمده از «جهان اعتبار» و «قرارداد اجتماعی». حتی در دموکراتیکترین شکل خود، یک قدرت تفویضی از پایین به بالا از سوی مردم برای اداره امور مادّی است. مشروعیت آن، به کارایی، رضایت عمومی و تبعیت از قانون اساسی وابسته است. اما ولایت در بستر غدیر، یک حقیقت تکوینی و تشریعی توأمان است که از «جهان حقیقت» نازل میشود.
استاد حوزه و دانشگاه افزود: پیامبر (ص) در غدیر، اعلام یک انتصاب الهی کرد «اللهم والِ من والاه...». واژه مولا که بهکار برده شد، نه صرفاً به معنای حاکم که به معنای «اولیٰ بالتصرّف» و «سَرپرست وجودی» است؛ کسی که در شئون مادی و معنوی مردم از جانب خداوند ولایت دارد. بنابراین منشأ ولایت، «حکم الهی» است، نه صرفاً «رضایت مردمی»، هرچند تحقق خارجی آن در مقام حکومت، مشروط به اقبال و پذیرش مردم است.
تفاوت در گستره و قلمرو (پدیدارشناسی)
وی اضافه کرد: حاکمیت سیاسی، قلمرویی محدود به حوزه عمومی و رفتارهای بیرونیِ مشهود دارد. یک حاکم، تا زمانی که شهروندان قانون را آشکارا نقض نکنند، حق ورود به حریم خصوصیِ نیات، افکار و عقاید قلبی آنان را ندارد. رابطه در این سطح، یک رابطه حقوقی-اداریِ سرد است. اما ولایتِ برآمده از غدیر، دارای «ولایت باطنی» و «نفوذ معنوی» نیز هست.
حقانی گفت: ولیّ، نهتنها بر بدنها و رفتارهای اجتماعی حکمرانی میکند، که با جاذبه محبت و هیبتِ معرفت، دلها را مسخر میسازد. او «امام» است؛ یعنی پیشوایی که مردم نه فقط در فعل، که در فکر، نیت و سلوک روحانی نیز به او اقتدا میکنند. این رابطه، رابطهای عاشقانه، از جنس پیوند مرید و مراد، و فرزند و پدری روحانی است. به همین دلیل است که امام علی (ع) چه بر مسند خلافت ظاهری باشد و چه در خانهاش محصور و غریب، از مقام «ولایت» ذرهای کاسته نمیشود. حاکمیت، یک موقعیت است که میتوان آن را غصب کرد؛ ولایت، یک مقام است که نوری است در وجود ولیّ و قابل غصب نیست.
تفاوت در غایت (ارزششناسی)
وی اظهار کرد: غایت حاکمیت سیاسی، در خوشبینانهترین صورت، عدالت اجتماعی و رفاه عمومی در چارچوب منافع دنیوی است. اما غایت ولایت، هدایت به سوی خدا و «تخلّق به اخلاق الله» است. در منطق غدیر، دولت و قدرت، ابزاری است در خدمت این هدف متعالی. مولا علی (ع) میفرماید حکومت برای او از «کفش کهنه بیارزش» هم کمبهاتر است، مگر آنکه از این ابزار برای احیای حق و نابودی باطل استفاده کند. این یعنی در نگاه غدیر، حاکمیت سیاسی، شأن و میوهای از شئون ولایت است، اما تمام حقیقت آن نیست.
استاد حوزه علمیه خواهران یادآور شد: ولایت، معنابخش و جهتدهنده به قدرت است و بدون آن، حاکمیت سیاسی به آلتِ دست هوای نفس و زر و زور بدل میشود.
چرا جهان امروز به فراتر از مدیران عادل نیاز دارد؟
وی در پاسخ به اینکه چرا در جهان امروز به مدیریت غدیرگونه نیاز داریم، بیان کرد: بحرانهای چندلایه جهان معاصر را نمیتوان با ترمیمهای تکنوکراتیک یا چسبهای اداری درمان کرد، زیرا این بحرانها، اساساً بحرانهای «عمق» هستند، نه بحرانهای «سطح». مدیریت غدیرگونه، به دلیل ویژگیهای منحصربهفردش، پاسخی فرا-مدرن به کاستیهای بنیادین مدرنیته است.
غلبه بر بحران معنا و پوچی سازمانی
حقانی گفت: مهمترین فاجعه تمدن مدرن، تهیسازیِ زیستِ انسان و کارِ او از معنا است. در یک دیوانسالاری عظیم، انسان به دندانهای از چرخدنده تبدیل میشود که بیخبر از هدف نهایی، صرفاً دستورالعملها را اجرا میکند. این «ازخودبیگانگی»، منجر به فرسودگی مفرط، افسردگی فراگیر و فروپاشی سرمایه اجتماعی میشود.
وی اضافه کرد: مدیریت غدیرگونه، با تکیه بر ولایت به مثابه یک منبع معنابخشی لایزال، هر کنشِ دنیوی را به یک عبادت و هر کارمند را به یک مأمور الهی تبدیل میکند. در این پارادایم، کار در اداره فقط کسب درآمد نیست، «جهاد» است و خدمت به خلق، عین «بندگی خدا». این نگاه، موتور محرکه و انگیزش سازمانی را از سطح امیال مادی به سطح اراده معطوف به کمال ارتقا میدهد.
ضرورت عدالت به مثابه یک اصل وجودی، نه یک قرارداد حقوقی
حقانی ادامه داد: در پارادایم اداری مدرن، عدالت به یک ارزش نسبی و قابل مذاکره تبدیل شده است که بر اساس منافع ملی، فشار گروههای ذینفوذ و معادلات اقتصادی تعریف میشود. نتیجه، نهادینه شدن تبعیضهای سیستماتیک در لفافه الفاظ حقوقی است.
وی یادآور شد: مدیریت غدیرگونه، عدالت را از یک فرایند به یک وجدان بیدار ارتقا میدهد. رهبری در این مکتب، مانند حضرت علی (ع)، شخصاً با عدالت نسبت وجودی برقرار کرده است؛ او عادلانه زیستن را نه تکلیف شغلی، که جوهره هویت خود میداند. فریاد تاریخی ایشان که تحمل یک شکم گرسنه را در جغرافیای حکومتش ندارد، نه یک بیانیه تبلیغاتی، که تجلی یک غیرت مقدس است. تنها چنین ترازی از حساسیت وجدانی و تعهد وجودی به عدالت، قادر است طلسم فسادهای سیستمی و بیتفاوتیِ بوروکراتیک را بشکند.
گشودن افق «شهادتطلبی» در برابر «بقاطلبی» سازمانی
استاد جامعه الزهرا(س) بیان کرد: منطق حاکم بر مدیریتهای اداری، منطق حفظ نظام به هر قیمت است؛ حتی اگر به قیمت عقبنشینی از اصول و کرنش در برابر فساد و استکبار تمام شود. در این منطق، مدیر موفق کسی است که از بحرانها عبور کند، حتی با مصالحههای خاکستری. اما مدیریت غدیرگونه، بر «منطق اقامه حق» استوار است، نه صرفاً «بقای قدرت».
وی گفت: ولیّ غدیری، «رَجُلٌ یَخْشَی الله» است که از انبوه دشمنان نمیهراسد و ریزشها او را از ایستادن بر سر اصول باز نمیدارد. در شرایطی که قدرتهای بزرگ با تطمیع و تهدید، استقلال و هویت ملتها را نشانه گرفتهاند، این «شجاعت برآمده از ایمان» یک تجمل اخلاقی نیست، یک ضرورت راهبردی برای بقا و پیشرفت است. مدیریت غدیرگونه، به جامعه میآموزد که چگونه بدون ابرقدرتها، روی پای خود بایستد و «نه» گفتن را به یک فرهنگ تبدیل کند.
حقانی اظهار کرد: در نهایت، مدیریت غدیرگونه، «حکمت» را جایگزین «تکنیک»، «محبت» را جایگزین «بخشنامه» و «شهادت» را جایگزین «دیوانسالاری» میکند. این همان گمشدهای است که جهانِ خسته از پوچی و بیعدالتی، ناخودآگاه در جستجوی آن است.
انتهای پیام










نظر شما